(جهت حضور و غیاب )
کاری ندارم فقط اومدم که به همه حس.دا بگم که این عشق کماکان پابرجاست و نه تنها ازش کم نشوده بلکه روز به روز مستحکمتر هم میشه!!!!
در پناه حق باشید!
![]()
امشبم یا علی میگن و از خدا می خوام دستمونو رها نکنه! می دونم بنده خوبی نبودم اما به بزرگی و عفو بخششت با ما رفتار کن و این دو دل به هم گره خورده رو برای هم نگهدار!
خدایا همین امشب نذر می کنم ! ما رو با خوبی و خوشی و تفاهم برای هم برای هم نگهدار من هم یک عمر خدمت خلقت رو میکنم. از اکنون با درس خوندن و بعد با طبابت ! دست نا چیزمو دراز می کنم و دست ضعیف تراتو میگیرم بلکه دست مارو بگیری!
۲:۰۱ یکشنبه ۲۳/۷/۸۵
می خواستم ننویسم اینو، چون گفتم بین من و خدامه
اما بعد گفتم بین من و تو که هیچی نیست! اینم روش!kheili namardie ke man in weblogo ba yeki baz konam oonam be pishnahade oon bad biam bebinam ke hatta ye commente khaliam nemizare. hala inke aslan sar mizane ya na ro nemidoonam
taze fahmidam cheghad behesh vabastam o age nabashe mishkanam
doam konid toro khoda!
kheili delam mikhad ye chizi benevisam
donyaye jalebie
ye roozesh kheili khoob o khoshe ye roozesh kheili bi khode o asab khoord kone
age donya ine ke kheili bikhode
ye rooz adam khaste mishe az bas ke saresh sholooghe
ye rooz khaste mishe az inke cheghad hamechi tekrari shode
akharsh hamash darde sare
hich vaght hishkio peyda nemikoni ke razi bashe az zendegish
bichare khoda ke enghad bande dare o nemidoone khasteye kio baravarde kone
yeki mige khoobe
yeki mige bade
yeki mige baroon biad
yeki mige aftab biad
...
khoda sabresh bede
;)
dar har soorat man ke bandeye khoobi barash nistam
yani kheili behtar az na mitoonam basham
harvaghtam delam migire fekre khoda aroomam mikone
nemidoonam chie ama khoob chizie
khoda kheiresh bede ke enghad khoobe !!
shab bekheir
2 shanbe
23:46
امروز شنبه است ، فکر کنم ۱۷ ام باشه
. در کوران امتحانا هستیم. هم من هم کاملیا. اما خیلی اذیت نمیشیم. من که اینطورم! من خیلی درس نمی خونم و با جمبل و جادو امتحانارو پاس می کنم.
اما کاملیا هزار ماشالا بهش باشه خوب میخونه.
امروز هم با هم بیرون بودیم و روز خوب و خوشی رو با هم داشتیم.
اول رفتیم کلی جزوه کپی کردیم بعد رفتیم گردش و تفریح.
جاتون خالی یه خورده چیز میزم خوردیم که فقط جلو اشتها رو می گرفت جای اینکه اشتها آور باشه.
خلاصه سر ظهر و اوج گرما با کمال بی میلی از خداحافظی از هم جدا شدیم و هر کدوم به سمت خونه. ![]()
بعدشم من که اومدم به زور یه خرده ناهار خوردم و گرفتم خوابیدم. از کاملیا هم هنوز خبر ندارم. حدس میزنم هنوز خواب باشه
، چون هنوز موبایلش خاموشه و اون موقع که خواستشم خداحافظی کنیم خیلی خوابش میومد. در هر صورت خوب بخوابی طلا خانوم ( اینم تیکه ی امروزمون ) ![]()
بسه دیگه هر چی نوشتم. گفتم خیلی بهتره که تو ایام خوشی اینجا بنویسم و فقط نا خوشیا رو ننویسم. برای همین شروع کردم به خاطره نوشتن !!
راستی بگم که ۴ شنبه امتحان بیوشیمی داریم
دعا کنید پاس بشه ! ![]()
دوست دارم یه عالمه ، یه عالمه خیلی کمه !! ![]()
![]()
![]()
اینم یه عکس که یه کم خنک بشی ![]()

خیلی وقت بود که میخواستم بنویسم . یعنی یک بار هم نوشتم اما اونطور که میخواستم نشد. از بس که تو این چند وقت فکرم مشغول بود که نمی تونستم حتی یک خط بنویسم و یه کم خودمو خالی کنم. اول می خواستم برای وبلاگ "شنیدنیها" بنویسم اما اما بعدش پشیمون شدم و گفتم که تا حرفی رو بیان نکردم مال خودمه و این بود که گفتم تو محیط خصوصی خودمون یعنی " پیوند آسمانی " بنویسم.
این چند روز و چند وقت که گذشته و در پیش داریم بدترین و سخت ترین روزای عمرمه !! از یه طرف امتحانا و از یه طرف بلاتکلیفی و از یه طرف هم این دل دیوانه که هیچ جور رام نمیشه انگار !! خیلی سعی کردم که اقلاٌ تو امتحانات جمع و جورش کنم اما نشد!! خیلی با خودم کلنجار رفتم و خیلی کارا کردم که آروم بشم اما نشد که نشد که نشد !! خودن بهتر کی دونی که تو این موقعثت ها چی کا می کنم، شعر کی خونم ، دعا میکنم ، قرآن می خونم ، آهنگ گوش میدم ف می خوابم ، حرف میزنم ، sms مسمیزنم ، چرت و پرت میگم اما بازم انگار نه انگار !!!
کاشکی میتونستم یه خورده به دل خودم دروغ بگم که من عاشق نیستم و دوست داشتن برام معنی نداره اما حیف که نشد!!
امتحانها رو چند تاش رو دادیم بد نبود اما این آخری خیلی اذیتم کرد و خیلی اعصابمو خورد کرد. اما از همه جالب تر برام این بود که بازم در اوج ناراحتی و عصباتیم تنها کسی که محلم می ذاشت شما بودی .
جدیدا خیلی آدم بی خودی شدم، دیشب که از خونه مادر بزرگم تو ترافیک بر میگشتم خیلی فکرا به ذهنم رسید و به خیلی چیزا کع به من مربوط میشن و چیزایی که داشتم شک می کردم و خیلی سوالا برام پیش اومد که باید کم کم جوابشو پیدا کنم.
( نمی دونم این حرفا اذیتت می کنه یا نه ! فقط اگه ناراحت می شی سری خودت پاکش کن !! )
این چند وقت هم میگذره . سختی و ناراحتی ، خوشی و شادی ! همه میگذره اما فقط خاطراتش می مونه . هیچ وقت هم نمیشه که از خاطرات فرار کرد. چون خاطره در اقع خود آدمه و آدم نمی تونه از خودش فرار کنه.
این چند هفته و چند روز رو هم میگذرونم و منتظر پایان امتحانا میمونم. اگه تا اون موقع تهران بودی که باهم حرف میزنیم و تصمیمگیری میکنیم. اگرم نبودی که که خدا بزرگه ! این همه گذرئندیم ، دو هفته هم روش!!
بسه دیگه ! بسه هرچی ابراز احساسات کردم ! برم که دیگه وقت شما هم زیاد گرفته نشه که درس داری !!
( نه اینکه من ندارم !! البته اینطور که من می خونم انگار نه انگار که امتحان دارم !! )
زمان میگذره و از خودش خاطره به جا میزاره ، اما فقط کاشکی زخما و خاطرات بد رو هم همراه خودش میبرد !!!
ساعت : ۱۴
۸/۴/۸۵
تک و تنها تو خونه!!

تا شب سعی می کنم که یه متن بنویسم و بزارم. منتظر باشید.
[ترس]

